Wordpress Themes

تاریخچه هات میل، اولین سرویس ایمیل تحت وب

هات میل رو که حتما می شناسید. همان سرویس ایمیل تحت وب معروف ماکروسافت. اما این سرویس در ابتدا توسط ۲ نفر آغاز شد که مصاحبه کتاب با یکی از موسسان این استارتاپ به نام sabeer bhatia است. او می گوید که تا آن زمان هیچ شرکتی ایمیل تحت وب ارائه نمی کرد و ظاهرا هیچ کسی هم اعتقادی به این امر نداشته. او پس از نوشتن بیزنس پلان با همکار قدیمیش موضوع ایده رو مطرح می کنه و سپس او نیز به این استارتاپ می پیوندد و دو نفری شروع به کار بر روی هات میل می کنند. مساله بسیار جالب اینجاست که چون او از لو رفتن ایده اش می ترسیده به خصوص از شرکت نت اسکیپ که دارای سرورهای پر قدرت بوده اند و تا حدی روی مساله ایمیل مانور می داده اند، مجبور می شده که وقتی میره پیش سرمایه گذاران ایده رو چیز دیگری مطرح کنه که اگر به توافق نرسیده با سرمایه گزار یا مشکل دیگری پیش آمد، ایده لو نرود! و جالبه که به همین طریق می تونن مبلغ ۳۰۰ هزار دلار به عنوان اولین سرمایه گزاری دریافت کنند!

مساله جالبه دیگر اینه سرمایه گذار اولیشون وقتی ایده به ظاهر اصلی رو می شنوه به اونها این مبلغ رو پیشنهاد می کنه و چون اونا نمی پذیرن و می رن که با بقیه سرمایه گذارها صحبت کنند، شرکت سرمایه گذار اولی به بقیه میگه که این ایده به درد نمی خوره و روش سرمایه گذاری نکنن. این طوری این دو جوان رو مجبور می کنند که چون کس دیگری پیشنهاد سرمایه گذاری نمی ده، برگردن پیش همینها و به اون مبلغ راضی بشند. گاهی اوقات سرمایه گذارها نامردی می کنند.

ادامه مطلب را بخوانید »

mohandes Delicious

ما چقدر فقیریم؟

روزى مرد ثروتمندى دست پسر بچه‌ کوچک خود را گرفت و به تماشاى روستایى ‌برد  تا نشان دهد روستائیان با چه فقر و مشکلاتی زندگى مى‌کنند تا او قدر زندگى‌اى را که دارد بداند.
مرد و پسرش به روستا رفتند و یک شب را در خانه به ظاهر محقر یک خانواده روستایى به سر کردند.
فرداى آن‌ روز که روستا را ترک مى‌کردند، در حال بازگشت، پدر از پسرش پرسید: خوب، پسرم دیدى روستائى‌ها چگونه زندگى مى‌کردند؟
پسر گفت: آرى.
پدر از پسرش پرسید: متوجه شدى زندگى آنان چه حال و هوائى داشت؟
پسر گفت: آرى.
پدر از پسرش پرسید: خوب، حالا نظرت چیست؟
پسر در جواب گفت: تفاوت فوق‌العاده زیادى بین زندگى‌ ما و آن‌ها وجود دارد.
ما در وسط خانه حوضى با یک فواره کوچک داریم، آن‌ها در کنار خانه‌شان یک رودخانه بیکران و پرخروش دارند.
ما در اطاق‌هایمان فانوس‌هاى طلائى و نقره‌اى بر دیوار آویزان کرده‌ایم آن‌ها یک آسمان ستاره و بینهایت فانوس زیبا دارند.
دیوار خانه ما محدود ولى دیوار باغ آن‌ها تا بینهایت ادامه دارد.
چقدر خوشحالم پدر که مرا به آنجا بردى، متشکرم پدر.
تو به درستى به من نشان دادى ما چقدر فقیریم.

منبع : محبیان

mohandes Delicious