خیلی از ترانه های جمشید خوشم میاد… ترانه هاشو در حد امید و معین دوست دارم! اما نه به اندازه ابی ، داریوش یا سیاوش قمیشی!!!

این ترانه ی روز منه، خیلی ازش خوشم میاد البته آلبوم اولین نگاه جمشید خیلی خوب از آب دراومده… همینجا ازش تشکر میکنم
ادامه مطلب را بخوانید »
زمان: چهارشنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۷ | توسط : فرحان دبیرزاده | موضوع : موسيقي | نظرات: ۹ نظر
به قول حسین پناهی: بی تو نه بوی خاک نجاتم داد… نه شمارش ثانیه ها تسکینم… چرا صدایم کردی؟ چرا…؟
اینو تقدیم میکنم به یکی از بهترین دوستانم چونکه میدونم از این شعر خیلی خوشش میاد…
این ترانه سیاوش قمیشی رو هم بهش تقدیم میکنم…
ادامه مطلب را بخوانید »
زمان: دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۸۷ | توسط : فرحان دبیرزاده | موضوع : اجتماعی , موسيقي | نظرات: ۳ نظر
نمیدونم… شاید مجبور بشم یک وبلاگ جدا از این وبلاگ آماده کنم که متن ترانه ها و شعرها رو اونجا بنویسم. چونکه خودم احساس بدی دارم وقتی مثلا بین دو مبحث آی تی یک متن ترانه قرار بدم… نمیدونم.
امروز سه ترانه برتر از ابی انتخاب کردم… البته بهم حق بدید که خیلی سخت باشه ولی من اینکارو کردم! ترانه قشنگ زیاد داره البته من معتقدم سیاوش قمیشی در مجموعه ترانه های پرمعنی تری رو داره.
بگذریم… ترانه های این مطلب: ۱ - گریمون هیچ، خنده مون هیچ ۲ - راز همیشگی شدن ۳ - کوه یخ
ادامه مطلب را بخوانید »
زمان: شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۸۷ | توسط : فرحان دبیرزاده | موضوع : موسيقي | نظرات: یک نظر
خیلیها هستند که با بعضی از موزیکها خاطراتی دارند که شاید تا آخرین لحظه حیاتشون اونو فراموش نکنند و با شنیدنش اون خاطرهشون زنده می شه، این تیکه موزیک هم برای من خاطرات گذشته ای رو زنده میکنه که الان بعد از سالها باز هم با شنیدنش یاد اون خاطرات می افتم.
چشمهای منتظر به پیچ جاده
دلهره های دل پاک و ساده
پنجره ی باز و غروب پاییز
نم نم بارون تو خیابون خیس
یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه
سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه
غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده
برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده
چشمهای منتظر به پیچ جاده
دلهره های دل پاک و ساده
پنجره ی باز و غروب پاییز
نم نم بارون تو خیابون خیس
یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه
سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه
غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده
برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده
تو ذهن کوچه های آشنایی
پر شده از پاییز تن طلایی
تو نیستی و وجودمو گرفته
شاخه خشک پیچک طلایی
یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه
سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه
غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده
برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده
واسه پر کشیدن من
خواستی آسمون نباشی
حالا پر پر میزنم تا
همیشه آسوده باشی
دیگه نه غروب پاییز
رو تن لخت خیابون
نه به یاد تو نشستم
زیر قطره های بارون
واسه من فرقی نداره
وقتی آخرش همینه
وقتی دلتنگی این خاک
توی لحظه هام میشینه
تو میری شاید که فردا
رنگ بهتری بیاره
ابر دلگیر گذشته
آخرش یه روز بباره
ولی من میمونم اینجا
با دلی که دیگه تنگه
میدونم هرجا که باشم
آسمون همین یه رنگه
دل هیچکس مثل من غربت اینجا رو نداره
دیگه حرفهای علاقه همه مردن تو دلم
مثل گنجشکهای بی لونه و بی جای محله
دیگه هیچ جا تو درختها جای من نیست که برم
با تو بودن خیلی وقته که گذشته
بی تو بودن مثله مهر سرنوشته
دیگه اسم تو رو هی زمزمه کردن
واسه من نه تو می شه نه فرقی داره
بارونه از سر شب همش می باره
تو گوشم داد می زنه همش می ناله
می گه هیشکی مثل من غربت اینجا رو نداره
زندگی ارزش این همه اشکا رو نداره
زمان: سه شنبه ۱۸ تیر ۱۳۸۷ | توسط : فرحان دبیرزاده | موضوع : اجتماعی | نظرات: یک نظر