مارادونا سمبل همیشگی آرژانتین خواهد بود
همونطور که میدونید دیگو آرماندو مارادونا از طرف فدراسیون فوتبال آرژانتین به عنوان سرمربی تیم ملی این کشور برگزیده شده است…
مسلماً آرژانتین نباید به دیه گو مارادونا اجازه می داد سرمربی تیم ملی فوتبال این کشور شود. او در این پست مدتی طولانی دوام نخواهد آورد. او به اندازه کافی برای بیدار شدن از خواب و پایین آمدن از تخت مشکل دارد، چه برسد به اینکه بخواهد روز ۱۹ نوامبر یعنی شش روز دیگر روی نیمکت بنشیند و تیمش را در بازی اسکاتلند- آرژانتین هدایت کند. سیگاری چاق و معتاد سابق به کوکائین که مشکل قلبش مثل آدم های سالخورده شده است، تا جام جهانی آینده در این پست دوام نخواهد آورد. اما همه، آن نکته اصلی را فراموش می کنند. تیم ملی نماینده یک ملت است و هیچ کس در فوتبال به اندازه مارادونا نماد کشور و هوادارانش نیست. این بخشی از هوش اوست. در زیر صحنه هایی از زندگی او را مرور می کنیم؛ صحنه هایی که از دو فیلم آخری که درباره او ساخته شده استخراج شده اند، همین صحنه ها ثابت می کنند آرژانتین باید او را به خدمت بگیرد.
مکزیکوسیتی، ۱۹۸۶؛ بعد از اینکه دو گل افسانه یی او، انگلیس را از جام جهانی حذف کرد، مارادونا و هم تیمی هایش در رختکن نشسته بودند و با یکدیگر شوخی می کردند. خورخه والدانو او را اذیت می کند و می گوید؛ «در حالی که مارادونا شش بازیکن انگلیسی را دریبل می زد، کنارش حرکت می کردم و تقاضا می کردم توپ را به من پاس دهد. اما چرا مارادونا پاس نداد؟» مارادونا در جواب می گوید؛ «آره تو رو می دیدم و می خواستم بهت پاس بدم، اما انگلیسی ها پشت سر هم جلو می آمدند و یکدفعه همه شان رو جا گذاشتم و گل زدم.»
والدانو با تعجب می پرسد؛ «یعنی وقتی داشتی این گل رو می زدی، من رو هم می دیدی؟ رفیق، داری اذیتم می کنی. امکان نداره،» و همین جاست که صدای هکتور انریکه به گوش می رسد؛ «از گل تعریف کنید. اما بعد از آن پاسی که به او دادم، اگر توپ رو گل نمی کرد، خودم می کشتمش،» همه می خندند. مارادونا در ادامه به این نکته اشاره می کند که هکتور انریکه از نیمه خودشان توپ را به مارادونا پاس داده است. این شاخصه مارادونایی است. گرچه او فراتر از هم تیمی هایش قرار داشت اما همواره خودش را جزیی از تیم می دید. وقتی از والدانو پرسیدم آیا مارادونا را دوست دارد یا نه، در جواب گفت؛ «من عاشق مارادونا هستم. من اهل کشور مارادونا هستم.»
بوئنوس آیرس، ۲۰۰۴؛ مارادونا در آی سی یو خوابیده و قلبش دیگر جواب نمی دهد. ملت آرژانتین بیرون بیمارستان جمع شده اند. همه انتظارش را دارند که او جوانمرگ شود. قهرمانان آرژانتین این گونه می روند؛ اوا پرون، چه گوارا، کارلوس گاردل و رودریگوی خواننده، طبق سنت کاتولیک ها قهرمانان می میرند تا گناهان کشور پاک شود.
مارادونا هم مثل اویتا یک جورهایی قدیس آرژانتینی هاست. در فیلم «راه سن دیه گو» ساخته کارلوس سورین در سال ۲۰۰۶ یک چوب بر بیسواد، تصمیم می گیرد درختی بریده شده را در جنگل، سمبل مارادونایی خوشحال بنامد. او آن درخت را می تراشد تا مجسمه یی از مارادونا درست کند و آن را در سطح آرژانتین بچرخاند. بعضی از مردمی که او را می بینند، مسخره اش می کنند و به او می خندند. خنده آنها اشاره به این دارد که مجسمه هیچ شباهتی به مارادونا ندارد. اما خیلی ها هم جذب فضای معنوی آن می شوند. «سانتا مارادونا»؛ این را راننده یک کامیون می گوید. در فیلم مستند و جدید امیر کوستوریتسا «مارادونا ساخته کوستوریتسا» مردی که دنبال او هر جایی که می رود، می روند، طوری با او رفتار می کنند که انگار او سمبلی کاتولیک است و همه به دنبال او راهپیمایی می کنند. این راهپیمایی مردم به دنبال چهره شان خسته کننده است، اما مارادونا قواعد بازی را می داند. در مصاحبه با کوستوریتسا، مارادونا پیراهنی گشاد به تن دارد که صلیبی نقره یی روی آن حک شده. او در این مصاحبه توضیح می دهد که چطور خدا او را از آی سی یو نجات داده است.
قطر، ۲۰۰۵؛ مارادونا و پله در افتتاحیه مراسمی حضور پیدا کرده اند. بعدها جیمز مونتگ در کتاب جدیدش تحت عنوان «وقتی جمعه می رسد»، می نویسد مردم قطر به سمت صحنه هجوم می آورند. همه پله را نادیده می گیرند. مونتگ می نویسد؛ «تنها چیزی که می دیدم ازدحام جمعیت بود. آن وسط موهای مدل آفریقایی و شانه نکرده دیه گو را می شد دید که در خیل عظیمی از هواداران عاشق گم شده بود.» آگوستین پیچوت کاپیتان سابق تیم ملی راگبی آرژانتین توضیح می دهد که مردم عاشق مارادونا هستند چون او «خاص» است. همه حس می کنیم او را می شناسیم. او هم مثل ما اشتباه می کند. بخشی از این اشتباهات به این خاطر است که مارادونا «شبیه» آدم های عادی است. هیچ وقت هیچ ورزشکار فوق العاده یی نمی تواند کمتر از خودش جلوه کند. در فیلم سورین که در محله های فقیرنشین آرژانتین تولید شده است، مردم آرژانتین را با صورت های چروک خورده و سوار بر اتوبوس های درب و داغان می بینیم. یک زن ولگرد، یک فروشنده نابینای بلیت های لاتاری و خیلی های دیگر که خودشان را در قامت یک کوتوله یی می بینند که پیش از این در محله های کثیف زندگی می کرد؛ مارادونا، ارتباط آنها با حوزه شکوه است.
آلمان، جام جهانی ۲۰۰۶؛ مارادونا در جام جهانی در شکل یک هوادار ظاهر شد. او با پیراهن تیم ملی آرژانتین در جایگاه های ویژه می نشست و مثل دیگر هواداران آرژانتین با ریتم از این طرف به آن طرف می پرید. پله یا فرانتس بکن باوئر نمی توانند این کار را انجام دهند. اما مارادونا کالبد آرژانتین بود.
سینماها، ۲۰۰۸؛ فیلم کوستوریتسا نشان دهنده فیدل کاسترو، هوگو چاوس و امیر کوستوریتسا بود. اما این فیلم واقعیاتی از مارادونا و آرژانتین را به تصویر می کشد؛ بازیکن فوتبالی که ناراحتی های کشورش را جبران کرد. این فیلم تصویری کارتونی از گل مارادونا مقابل انگلیس را به تصویر می کشد که در آن با توپ مارگارت تاچر را دریبل می کند (تاچر خودش سرش را به خاطر این اتفاق می برد،) از سر ملکه الیزابت که مثل توپ، چاق جلوه داده شده، تونی بلر که روی سرش شاخ گذاشته اند و قوزک پای مارادونا را گاز می گیرد، رد می شود. بلر بعد از گاز گرفتن پای مارادونا روی زمین می افتد. حتی جرج بوش پسر هم با هفت تیرکشی نمی تواند جلوی او را بگیرد.
کوستوریتسا این گل را «یکی از معدود صحنه هایی می داند که کشوری با بدهی فراوان مقابل یکی از قدرت های دنیا پیروز می شود». این مسلماً برای انگلیس بیش از اندازه افتخار است. اما برای مارادونا و بسیاری از آرژانتینی ها حس همین گل را دارد. اگر می خواهید بفهمید چرا امریکای جنوبی چپ گرا است، به مارادونا نگاه کنید. او خشم و بیزاری چاوسی را به تصویر می کشد.در آخرین صحنه فیلم کوستوریتسا، دو موزیسین آرژانتینی کنار خیابان یک آهنگ فولکلور می خوانند؛«اگر من مارادونا بودم…» یک دفعه مارادونا جلوی آنها می ایستد و اشک می ریزد. او می داند هوادارانش چه احساسی دارند. او خودش است. تیم ملی آرژانتین همیشه متعلق به او است.
به نقل از روزنامه اعتماد



