Wordpress Themes

حکایت نیمه شرافتمندانه زندگی

میخوام حکایت مردی رو بگم که نیمی از زندگیش کاملا شرافتمندانه زندگی میکرد و نیمی دیگر را …
این داستان رو برای اولین بار از همکارم علی رخ شنیدم که پس از یک جستجوی ساده توی اینترنت به اصل متن رسیدم، اما منبع حکایت رو متاسفانه پیدا نکردم، و اما اصل ماجرا:

هنوز هم بعد از این همه سال چهره ویلان را از یاد نمی برم. در واقع در طول سی سال گذشته همیشه روز اول ماه که حقوق بازنشستگی را دریافت می کنم به یاد ویلان می افتم. ویلان پتی اف کارمند دبیرخانه اداره بود، آدمی مفلس و بدبخت که مادرش را در اثر اعتیاد و پدرش را در اثر اعدام از دست داده بود و از مال دنیا جز حقوق اندک کارمندی هیچ عایدی نداشت. ویلان آدمی بود بزدل و در عین حال شجاع که به یک زندگی مضحک عادت کرده بود، او مانند هیچ کدام از کارمندان زندگی نمی کرد، یعنی زندگی یکنواخت بخور و نمیر نداشت به قولی آرزوهایی در سر داشت. همه فکر می کردند او دیوانه است! از همان هایی که زندگی حقوق بگیری و کارمندی شان در طول مدت سی سال خدمت، کوچکترین تغییری نمی کرد و دچار هیچ تحولی نمی شد.
ویلان اول ماه که حقوق می گرفت و جیبش پر می شد، شروع می کرد به حرف زدن و نقشه کشیدن برای بازنشسته شدن زودهنگام. بی پروا به همه فحش می داد. اگر کاری به او پیشنهاد می شد به راحتی رد می کرد. رییس اداره و نمایندگان سنا و نخست وزیر و رییس جمهور را نقد می کرد و به روزنامه های چپی و دست راستی و تکنوکرات و حزب کارگر و سازمان ملل متحد دری وری می گفت و هشدار می داد اسامی کسانی که زندگی او را نابود کرده اند افشا خواهد کرد.. پتی اف در تمام مدتی که من می شناختمش پیرهنی می پوشید آبی رنگ مثل پیرهن افسران نیروی هوایی که دو جیب داشت! همیشه روز اول ماه و هنگامیکه که از بانک به اداره برمی گشت به راحتی می شد برآمدگی جیب سمت چپ اش را تشخیص داد که تمام حقوق اش را در آن چپانده بود. ویلان از روزی که حقوق می گرفت تا روز پانزدهم ماه که پول اش ته می کشید آدمی بود شاد و سرزنده که در مدت پانزده روز دست کم ده بار به خواستگاری می رفت اما به محض تمام شدن پول تا آخر ماه سگی بود در بند محافظه کاری که لحظه ای جز برای مستراح رفتن از اتاق خود خارج نمی شد!
و این آغاز بزدلی مرد شجاع پانزده روز اول ماه بود.. مردی که نیمی از ماه سیگار برگ می کشید و نیمی دیگر چای خشک. مردی که نیمی از ماه مست بود و سرخوش و نیمی دیگر هشیار و خار. مردی که نیمی از ماه مردم او را آقا خطاب می کردند و نیمی از ماه مردیکه مفنگی! من یازده سال با ویلان همکار بودم. بعد ها شنیدم او سی سال آزگار به همین نحو گذران روزگار کرده است و حتی یک بار در روز نخست ماه می ازدواج کرده است که البته همسرش را در روز بیست و نهم ماه ژوئن به دستور دادگاه طلاق داده است. یکی از دوستان می گفت عاقبت او را زمانی پیش از نیمه ماه بازنشسته کردند تا شرش از سر اداره کم شود. حالا سی سال است که من هم بازنشسته شده ام. روز آخر که من از اداره منتقل می شدم، ویلان روی سکوی جلوی دبیرخانه نشسته بود و سیگار برگ می کشید. به سراغ اش رفتم تا از او خداحافظی کنم. کنارش نشستم و بعد از کلی حرف مفت زدن عاقبت پرسیدم که چرا سعی نمی کند زندگی اش را سر و سامان بدهد تا از این وضع نجات پیدا کند. هیچ وقت یادم نمی رود، همین که سوال را پرسیدم به سمت من برگشت و با چهره ای متعجب آن هم تعجبی طبیعی و اصیل پرسید: «کدام وضع؟»
بهت زده شدم. همین طور که به او زل زده بودم، بدون این که حرکتی کنم ادامه دادم: «همین زندگی نصف اشرافی نصف گدایی، همین وضع دو جور مضحک.»
ویلان با شنیدن این جمله همان طور که زل زده بود به من ادامه داد: «تا حالا سیگار برگ اصل کشیدی؟»
گفتم: «نه»
گفت: «تا حالا تاکسی دربست گرفتی؟»
گفتم: «نه»
گفت: «تا حالا با یه دختر خوشگل قرار گذاشتی؟»
گفتم: «نه»
گفت: «تا حالا غذای فرانسوی خوردی؟»
گفتم:«نه»
گفت: «تا حالا یه هفته مسکو موندی خوش بگذرونی؟»
گفتم: «نه»
گفت: «خاک بر سرت، تا حالا زندگی کردی؟»
گفتم: «آره…نه…نمی دونم.»
ویلان همین طور نگاهم می کرد، نگاهی تحقیر آمیز و سنگین، به نظر حالا که خوب نگاهش می کردم مردی جذاب بود و سالم. به خودم که آمدم ویلان جلویم ایستاده بود و تاکسی رسیده بود. ویلان سیگار برگی تعارفم کرد و بعد جمله ای را گفت که مسیر زندگی ام را به کلی عوض کرد،
ویلان پرسید: «می دونی تا کی زنده ای؟»
جواب دادم: «نه»
ویلان گفت: «پس سعی کن دست کم نصف ماه رو زندگی کنی!»

mohandes Delicious

خودکار بیک تبدیل به موبایل بیک میشود

تلفن همراه جدیدی با عنوان “بیک فن” حاصل همکاری شرکت خودکارسازی بیک و اپراتور تلفن همراه اورنج از آگوست آینده در بازار فرانسه به فروش می رسد.

تلفن همراه ارزان “بیک فن” از ۷ آگوست در بازار موبایل فرانسه به فروش می رسد. “بیک فن” که تلفن همراهی با عملکردهای پایه است ثمره همکاری شرکت معروف خودکارسازی “بارون بیک” و اپراتور “اورنج” تله کام فرانسه است.
این تلفن ارزان که تنها ۴۹ یورو قیمت خواهد داشت در تمام اماکن عمومی از دکه های روزنامه فروشی، ایستگاههای مترو، فرودگاهها و سوپرمارکتها عرضه می شود.
این تلفن همراه ارزان مجهز به باتری قابل شارژ و یک سیم کارت با ۶۰ دقیقه پیش پرداخت استفاده است.
براساس گزارش کاتاوب، “بیک فن” تنها عملکردهای اصلی یک تلفن همراه یعنی ارسال و دریافت “اس ام اس” و تماس تلفنی را انجام می دهد.

مرجع خبر: خبرگذاری مهر

mohandes Delicious

خسرو شکیبایی امروز صبح درگذشت

خسرو شکیبایی پس از سال‌ها نقش‌آفرینی در سینمای ایران، امروز جمعه، ۲۸ تیر، در سن ۶۴سالگی بر اثر سکته‌ی قلبی در بیمارستان پارسیان از دنیا رفت.‌
این بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون ایران که سال‌ها با حمید هامون در فیلم «هامون» داریوش مهرجویی باورش کردیم و به خاطر این فیلم، سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد را در هشتمین دوره‌ی جشنواره فجر گرفت، سال‌ها بعد به خاطره فیلم «کیمیا»ی احمدرضا درویش، دوباره این سیمرغ را به خانه برد. او سومین سیمرغ خود را هم را برای بازی در نقش عادل مشرقی فیلم «سالاد فصل» فریدون جیرانی گرفت. از آخرین افتخارات شکیبایی هم دیپلم افتخار برای فیلم «اتوبوس شب» کیومرث پوراحمد بود.
خسرو شکیبایی که خاطره‌ی بازی‌اش را در فیلم‌های «کاغذ بی‌خط»‏، «یک‌بار برای همیشه» و مجموعه‌های تلویزیونی «مدرس»، «روزی روزگاری» و‏‏ «خانه‌ی سبز» از یاد نبرده‌ایم، کم‌تر اهل گفت‌وگو و مصاحبه بود و با بیان صمیمانه‌اش از خبرنگاران می‌خواست که از او توقع مصاحبه نداشته باشند و دلگیر هم نشوند.

ادامه مطلب را بخوانید »

mohandes Delicious

ای زندگی سیرم ازت

‫ای خدا دلگیرم ازت
‫ای زندگی سیرم ازت
‫ای زندگی میمیرمو
عمرمو میگیرم ازت

‫این غصه های لعنتی
از خنده دورم میکنن
‫این نفسای بی هدف
زنده بگورم میکنن

چه لحظه های خوبیه
‫ثانیه های آخره
‫فرشته مردن من
منو از اینجا میبره

ای خدا دلگیرم ازت
‫ای زندگی سیرم ازت
‫ای زندگی میمیرمو
عمرمو میگیرم ازت
‫‫
‫چه ا‫عتراف تلخیه
‫انگار رسیدم ته خط
‫وقت خلاصی از همه است
ای دنیا بیزارم ازت

mohandes Delicious

آیفون ، محبوبترین گوشی همراه جهان

هر روز اخبار جدیدی راجع به این گوشی در سایتهای مختلف مشاهده میشود در حالی که هنوز بسیاری از ایرانیها نام آنرا نشنیده اند!!! مشکلی نیست، این پست رو زدم که یه توضیحاتی در مورد این گوشی محبوب و زیبا بنویسم.

اول از همه باید بگم که این گوشی (iphone) توسط شرکت اپل (Appale) یکی از بزرگترین شرکتهای تولید کننده قطعات رایانه ای تولید و عرضه گشته است. این شرکت امریکایی این گوشی را با ظرافت بسیار خاصی طراحی نموده است به طوری که بسیار کاربر پسند (User Frindly) هستش. عکسش رو میتونید اینجا ببینید:

عکسهای این گوشی رو میتونید از این لینک ببینید.

ادامه مطلب را بخوانید »

mohandes Delicious

وقت رفتن نمیخوام ببینمت

وقت رفتن نیمخوام ببینمت
مییدونم ببینمت کم میارم
اگه یک لحظه فقط نگام کنی
دلمو پشت سرم جا میذارم

اگه خونسرده نگام به دل نگیر
دل تو یه روز ازم خسته میشه
اگه اسمم و فقط صدا کنی
راه رفتن واسه من بسته میشه

وقت رفتن نباید گریه کنی
اینجوری دلم برات تنگ نمیشه
میدونم هر جای دنیا که باشم
تو دلم عشق تو کمرنگ نمیشه

اگه خونسرده نگام به دل نگیر
دل تو یه روز ازم خسته میشه
اگه اسمم و فقط صدا کنی
راه رفتن واسه من بسته میشه

mohandes Delicious

خواستی آسمون نباشی

واسه پر کشیدن من
خواستی آسمون نباشی
حالا پر پر میزنم تا
همیشه آسوده باشی

دیگه نه غروب پاییز
رو تن لخت خیابون
نه به یاد تو نشستم
زیر قطره های بارون

واسه من فرقی نداره
وقتی آخرش همینه
وقتی دلتنگی این خاک
توی لحظه هام میشینه

تو میری شاید که فردا
رنگ بهتری بیاره
ابر دلگیر گذشته
آخرش یه روز بباره

ولی من میمونم اینجا
با دلی که دیگه تنگه
میدونم هرجا که باشم
آسمون همین یه رنگه

mohandes Delicious

تاریخچه هات میل، اولین سرویس ایمیل تحت وب

هات میل رو که حتما می شناسید. همان سرویس ایمیل تحت وب معروف ماکروسافت. اما این سرویس در ابتدا توسط ۲ نفر آغاز شد که مصاحبه کتاب با یکی از موسسان این استارتاپ به نام sabeer bhatia است. او می گوید که تا آن زمان هیچ شرکتی ایمیل تحت وب ارائه نمی کرد و ظاهرا هیچ کسی هم اعتقادی به این امر نداشته. او پس از نوشتن بیزنس پلان با همکار قدیمیش موضوع ایده رو مطرح می کنه و سپس او نیز به این استارتاپ می پیوندد و دو نفری شروع به کار بر روی هات میل می کنند. مساله بسیار جالب اینجاست که چون او از لو رفتن ایده اش می ترسیده به خصوص از شرکت نت اسکیپ که دارای سرورهای پر قدرت بوده اند و تا حدی روی مساله ایمیل مانور می داده اند، مجبور می شده که وقتی میره پیش سرمایه گذاران ایده رو چیز دیگری مطرح کنه که اگر به توافق نرسیده با سرمایه گزار یا مشکل دیگری پیش آمد، ایده لو نرود! و جالبه که به همین طریق می تونن مبلغ ۳۰۰ هزار دلار به عنوان اولین سرمایه گزاری دریافت کنند!

مساله جالبه دیگر اینه سرمایه گذار اولیشون وقتی ایده به ظاهر اصلی رو می شنوه به اونها این مبلغ رو پیشنهاد می کنه و چون اونا نمی پذیرن و می رن که با بقیه سرمایه گذارها صحبت کنند، شرکت سرمایه گذار اولی به بقیه میگه که این ایده به درد نمی خوره و روش سرمایه گذاری نکنن. این طوری این دو جوان رو مجبور می کنند که چون کس دیگری پیشنهاد سرمایه گذاری نمی ده، برگردن پیش همینها و به اون مبلغ راضی بشند. گاهی اوقات سرمایه گذارها نامردی می کنند.

ادامه مطلب را بخوانید »

mohandes Delicious

ارزش زندگی

زندگی کتابی است پرماجرا، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نریزید

mohandes Delicious

با تو بودن خیلی وقته که گذشته

دل هیچکس مثل من غربت اینجا رو نداره
دیگه حرفهای علاقه همه مردن تو دلم
مثل گنجشکهای بی لونه و بی جای محله
دیگه هیچ جا تو درختها جای من نیست که برم

با تو بودن خیلی وقته که گذشته
بی تو بودن مثله مهر سرنوشته
دیگه اسم تو رو هی زمزمه کردن
واسه من نه تو می شه نه فرقی داره

بارونه از سر شب همش می باره
تو گوشم داد می زنه همش می ناله
می گه هیشکی مثل من غربت اینجا رو نداره
زندگی ارزش این همه اشکا رو نداره

mohandes Delicious